من یک مادرم - تاریخ: 1405/7/4 ساعت: 23:40
قرارگاه عاشقی شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم/ ما را به سخت جانی خود این گمان نبود... من يک مادرم... عزيزترينم! فرزندم!من مادرت هستم...من با عشق و اختيار پذيرفته ام که مادرت باشم...تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست ميدارد،هدايت ميکند و در برابر خواسته هاي تمام نشدني لبخند ميزند و در اغوشش ميگيرد....
اینقدر با صدای بلند زندگی نکنید - تاریخ: 1405/7/4 ساعت: 23:40
قرارگاه عاشقی شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم/ ما را به سخت جانی خود این گمان نبود... اينقدر با صداي بلند زندگي نکنيد... با صداي بلند زندگي نکنيد...مدت زياديست از فصاي مجازي به خصوص اينستاگرام تنفر زيادي دارم، دوست ندارم نه پستي بگذارم و نه پستي را ببينم...البته پست که چه عرض کنم، بهتر است بگويم ما...
برای شهادت حاج قاسم عزیز - تاریخ: 1405/7/4 ساعت: 23:40
صبح شد، بیدار شدم و بر حسب عادت تلویزیون را برای شنیدن دعای ندبه روشن کردم و مشغول کار شدم، میشنیدم در بین  دعاها مداح میگوید:« حاج قاسم برای ما دعا کن..»توجهی نکرم،کارهایم تمام شد امدم روبروی تلویزیون نشستم چشمم به زیرنویسها افتاد و روی صفحه تلویزیون میخکوب شدم...به معنای واقعی هنگ بودم...نوشتن برا...
اينقدر با صداي بلند زندگي نکنيد... - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 0:06
با صداي بلند زندگي نکنيد...مدت زياديست از فصاي مجازي به خصوص اينستاگرام تنفر زيادي دارم، دوست ندارم نه پستي بگذارم و نه پستي را ببينم...البته پست که چه عرض کنم، بهتر است بگويم مانور تجملگرايي...مانوري
برای شهادت حاج قاسم عزیز... - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 0:06
صبح شد، بیدار شدم و بر حسب عادت تلویزیون را برای شنیدن دعای ندبه روشن کردم و مشغول کار شدم، میشنیدم در بین دعاها مداح میگوید:« حاج قاسم برای ما دعا کن..»توجهی نکرم،کارهایم تمام شد امدم روبروی تلویزیو
مادر که باشی.... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:44
مادرکه میشوی نمیدانم از کجا،کی ، چطور اینهمه تغییر، اینهمه صبر، اینهمه عشق پیدا میشود...مادر که میشوی همه چیز به یکباره خودش را تمام قد به تو نشان میدهد و تو دیگر خود قبل نیستی که نیستی...تمام وجودت سرشار از خنده های بی دلیل و با دلیل او میشود...مادر که باشی اصلا مهربان تر میشوی...دلت حتی برای مورچه...
بوی بهشت...! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:44
رسول خدا:" بوی فرزند از بوی بهشت است."بوی بهشت من! فرزند عزیزم!تو که هستی، خانهام بوی خدا میدهد و خدا هم با وجود تو، بهانهای برای مهر ورزیدن به من پیدا میکند.روشنای خانهام!تا تو هستی، خیالم آسوده است که آشیانهام، نظرگاه یارِ مهربان است. "یاحق"
مادرانه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:44
مادر که میشوی غم و اندوه و شادی ات هم رنگ دیگری میگیرد و همه اینها گره میخورد به حال فرزندت...مادر که میشوی کوه های عالم بر سرت خراب میشود وقتی به اندازه نیش سوزنی در پای فرزندت فرو برود...مادر که میش
به بهانه شهادت مولا علی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:44
" محمدعلی" جان!چیزی به سه ماهه شدنت نمانده است، در این سه ماه هربار که صدایت میزنم در دلم غوغایی بپا میشود.نمیدانم چه حسی است، بهتر است بگویم سرشار از عشق میشوم...میدانی؟ دوست دارم وقتی صدایت میزنم "
به بهانه دوازدهمین سال نبودنت! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:44
صبح پنج شنبه بود روز بیست و یکم شهریورماه، سال هزار و سیصد و هشتاد و غم...خانه سراپا مشکی شده است، در خانه جای سوزن انداختن نیست ولی انگار تو نمیخواهی باور کنی...نگاهی به چهره پر از غم مادر میکنی، بند
من يک مادرم... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:44
عزيزترينم! فرزندم!من مادرت هستم...من با عشق و اختيار پذيرفته ام که مادرت باشم...تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست ميدارد،هدايت ميکند و در برابر خواسته هاي تمام نشدني لبخند ميزند و در اغوشش ميگيرد...
به بهانه مادر شدنم...!! - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 15:58
در طول زندگی کارهایی میبینی، حرفهایی میشنوی که با با واردشدن به مرحله های مختلف زندگی متوجه میشوی و درکشان میکنی، به گذر زمان نیاز داری برای فهمیدنشان و گاهی همین گذر زمانها چقدر دیر میشود برای کارهای
امنیت اتفاقی نیست... - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 15:58
هو الشاهد دیروز ۳۱ شهریور یک هزار و سیصد و نود و هفت... اتفاقی دیگر، حمله ای دیگر... شهید شدن لباس شخصیها و سربازانی که خشاب در اسلحه نداشتند، کودک بی گناه، مردم عادی... نمیدانم چرا اینقدر دروغ میگو
همسرانه - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 15:58
همیشه بدنبال یک همراه بودم، بدنبال یک همسفر... بدنبال مرامی که برخاسته از حب علی(ع) باشد، مرامی که بتوانم شاگردی اش را کنم... و امروز چقدر زیبا برایم معنا میشود کلمه" همسر"...همسر یعنی " تکیه گاه امن
ما بعد از شهدا هیچ نکردیم... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:34
بسم رب الشهدا "....پناه میبرم از این که... از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشید؛ از این که در راهت سستی و تنبلی کردم؛ از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم؛ از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضعتر نبودم؛ از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم؛ از ...
در بلا هم میچشم لذات او... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:34
هو الحکیم در بلا هم میچشم لذات او/ مات اویم،مات اویم، مات او این بیت خیلی برایم جذاب بود و زیاد به دلم نشست؛ ولی... ولی چقدر فاصله داریم تا رسیدن به این مقام؛ رسیدن به جایی که درسخت ترین شرایط و مصیبت ها بگویی:"ما رایت الا جمیلا" چقدر زیبا میفرمایند امیر المومنین که :" اندکی صبر کنید تا حلاوت ایمان ...
بدون عنوان! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:34
اینجا مکانیست برای من؛ برای خودم؛ برای دلم؛ برای حرفهایم...اینجا مکانیست برای ثبت تفکرات پریشانم...اینجا مکانیست برای نوشتن...اینجا قراریست بین من و دلم...اینجا "قرارگاه عاشقیست"... صفحه نخستپست الکترونیکآرشیوعناوین مطالب وبلاگ نوشته های پیشین مرداد ۱۳۹۶تیر ۱۳۹۶آرشیو موضوعی برای دلمبرای شهدا RSS
گمنامی خوش تر است... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:34
بسم رب الشهید "گمنامی تنها برای کسانی دردناک است که برای دنیا کار میکنند وگرنه همه چیز در" گمنامی" است." چقدر زیبا گفته است سید شهیدان اهل قلم؛ چیزی نمیگویم ولی به این یک جمله فکر کنید... التماس تفکر "یا حق" برچسبها: شهید, شهادت, گمنامی, شهید اوینینوشته شده توسط سرباز ولایت در ساعت 17:49 | لینک |
برای مادرم.... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:34
چقدر سخت است نوشتن درباره مادر، مادری که اموزگاری مهربان است و درس استقامت و ایستادگی و صبر و ایثار را به تو اموخته است، مادری که هم مادر هست برایت و هم پدر... وقتی مادرت کوه استقامت و صبر و ایثار باشد کار تو سخت میشود؛ چون از تو این انتظار ها را دارد، چون از تو انتظار کم اوردن ندارد. از تو میخواهد ...
به بهانه شهادت شهید حججی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:34
“بسم رب الحسین” شهیدی که یک نفره رزمایش عزت برپا کرد... از وقتی اخرین عکسهای تو را دیده ام حال عجیبی پیدا کرده ام... انگار که خدا عهد بسته است که هر ازگاهی برای ما عصر روز دهم را به تصویر بکشد و این بار تو بهانه هستی... همه چیز در ان عکس مرا یاد روضه می اندازد، خیمه های سفید، غروب زیبایی که خدا برای...