خرید بک لینک

من يک مادرم...

قرارگاه عاشقی

شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم/ ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

من يک مادرم...

عزيزترينم! فرزندم!
من مادرت هستم...
من با عشق و اختيار پذيرفته ام که مادرت باشم...
تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست ميدارد،هدايت ميکند و در برابر خواسته هاي تمام نشدني لبخند ميزند و در اغوشش ميگيرد...

من يک مادرم! هيچکس مرا مجبور به مادري نکرده است...
من به اختيار مادر شدم تا بدانم معني بيخوابيهاي شبانه را، تا بياموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتي که گاه از خود گذشتگي ناميده ميشود، تا بدانم يک لبخند کودکانه ميتواند معجزه زندگي دوباره ام باشد...

من يک مادرم! هماني که خالقم ذره اي از عظمتش را به من بخشيد تا تجربه کنم حس بزرگي و لامتناهي شدنش را...

من دست کودکيت را ميگيرم تا برسانم به روز آیندهي انسانيت، که اين رسالت من است بر تو و هيچ منتي از من برتو وارد نيست که من با اختيار و با عشق تو را به اين دنياي پر اشوب خوانده ام...
.
.
.
"ياحق"

برچسب: نویسنده: یوسف فدایی تاريخ: شنبه 4 مهر 1405 ساعت: 23:40

صفحه بندی